به پایان دو چیز نمی توان رسید : دانش و خرد . [امام علی علیه السلام]
خانه | مدیریت | ایمیل من | شناسنامه| پارسی یار
بایدی برای بودن ...؟! - دریای آرام دل
  • کل بازدیدها: 3276 بازدید

  • بازدید امروز: 3 بازدید

  • بازدید دیروز: 3 بازدید
  • پیوندهای روانه



  • درباره من


    بایدی برای بودن ...؟! - دریای آرام دل
    مدیر وبلاگ : ماهی کوچولو[11]
    نویسندگان وبلاگ :
    ماهی کوچولو
    ماهی کوچولو (@)[0]


    تو اگر در طپش باغ خدارا دیدی همت کن ، و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است ... باد میرفت به سروقت چنار من به سر وقت خدا میرفتم ...
  • لوگوی من



  • جستجو در وبلاگ


  • اشتراک در وبلاگ


    نام:

    ایمیل:

     
  • دوستان دریایی ما

    محمد رهگذر
    افشین
    کلبه عاشقان(هادی و شیرین عزیز)
    دریا
    ژاله
    زهرا
    ستاره مرداب (فریاد)
    آه سرخ ( فواد)
    سفیر(هادی)
    مسافر شب(زلزله)
    گل کو
    آرشام
    امان
    بهار
    نغمه
    یه مهربون(طاهره جون)
    امیر
    اولین قلب آبی (مهران)
    آسمان نقره ای (حامد)
    باغ گل
    نوشته های یه پسر 19 ساله
    پسری به نام سگ
    دیوار
    .*رقیه جون *.
    گمنام(برف)
    بغض بارون ( محمد )
    دخترک اسفند ماهی ( محبوبه جون )
    مطرود
    اسرار سکوت ( ماریا)
    رنگ خدا 2 ( مجنون لیلی )
    عزیز برادر
    رویا نوردی ( آرتمیس )
    راه بازگشت ( یگانه )
    چشمه ی اشک ( ثمره )
    آبی مثله آسمون ( سعید )
    و دوباره بهار ! ( سعید )
  • لوگوی دوستان ما



  • مشاهده اوقات شرعی


  • + بایدی برای بودن ...؟!
    ماهی کوچولو ( 25/4/1386 ساعت 12:8 ص )

    درها باز، چشم تماشا باز، چشم تماشاتر ، و خدادر


    هر... آیا بود ؟


    خورشید در هر مشت : بام نگه بالا بود.


    می بویید. گل وا بود؟ بوییدن بی ما بود: زیبا بود.


    تنهایی، تنها بود .


    ناپیدا، پیدا بود .


    « او » آنجا، آنجا بود .



    سلام به روی ماه دوستای گلم ...


     
    یکی از دوستانم ، مسافر شب (زلزله) ازم پرسید نظرم در رابطه با این جمله چیه :


    چیزی که هست حتما باید می بوده که هست!


    خب چون این مورد هم یکی از مسائلیه که زیاد درگیرش میشم گفتم درموردش حرف بزنم، یه جورایی هم خالی بشم هم اینکه نظر شما رو بدونم ...


     (قبل از هر سخنی بگم هر چی میگم فقط نظر شخصیه من ،در حال حاضر و با برداشتهای فعلیمه )


    « چیزی که هست حتما باید میبوده که هست » وقتی از نظم اون کل اون حقیقت و اون خدای واحد صحبت میکنیم پس جای شکی نیست که همه چیز سر جای خودشه ... هر چیزی که از نظر من زشت یا قشنگه حتما باید باشه که هست ! ... حتی « من » ... و این « من » می تونه همه بودنهارو ثابت کنه میتونه به همه چیز ارزش بده یا بی ارزشش کنه ... این « من » هست ... ! حتما باید باشه که هست ... ولی چیزی که واسم مهمه اینه که این « من» چرا باید باشه ؟! دلیل این بودن چی میتونه باشه ... ؟! سوالی که جوابش هدف اصلیه منه تو زندگی ... می دونم باید صبر کنم برا جواب زوده هنوز ... ولی نگرانم نکنه که زود دیر بشه ... !


    داشتم فکر میکردم ... حالا که همه چیز سرجاشه ... و هر چیزی که هست حتما باید میبوده که باشه ... پس چرا اینقدر ما آشفته و سرگردانیم ... چرا توی زندگیمون هیچ اثری از نظم نیست ... چرا هیچ چیز از نظر ما اونجوری که باید باشه نیست ...! و همش این فکرو میکنیم چیزی که ما میخواییم رخ نمیده ... ؟!!!


    به جایی نرسیدم هر چی فکر کردم ... آخرش برگشتم به خودم نگاه کردمو گفتم :


     


    نکنه تو اونجایی که باید باشی نیستی ...؟!


     نکنه هنوز جامو پیدا نکردم ... ! 



  • صدف هاتو بنداز تو دریا ( )

    =============================================================

  • لیست کل یادداشت های کلبمون
    [15/11/1386- 5:19 ع] یاد خدا آرامش بخش قلب هاست
    [26/7/1386- 11:35 ع] خوبی و بدی کنار هم ...
    [10/7/1386- 12:25 ص] به نام حضرت دوست ...
    [10/5/1386- 12:1 ص] ذهن هوشیار و ناهشیار
    [25/4/1386- 12:8 ص] بایدی برای بودن ...؟!
    [18/4/1386- 8:36 ع] رفتن من
    [9/4/1386- 12:57 ص] وایسا دنیا ... وایسا دنیا ، من میخوام پیاده شم
    [24/3/1386- 3:27 ص] ... نمیدونم والا ...
    [12/3/1386- 1:49 ع] نقاشی بکش ...
    [1/3/1386- 11:35 ع] دوست میدارمت ...
    [26/2/1386- 1:33 ع] شروعی دوباره

    =============================================================